کتاب خواب پلنگ

اثر هادی حکیمیان از انتشارات شهرستان ادب-ادبیات نوجوان

قزاق طاس دوباره چشم گرداند دور حیاط و این بار انگشتش را دراز کرد سمت حسینعلی :«پس اون کچله رو ببریم ... به نطرم چیز هایی میدونه،بالاخره دست خالی که نمیشه رفت ...»
حسینعلی که طرف راه پله پشت بام میدوید،داد زد :«هوی!... کچل خودتی!... تازه شم من با صدر اعظم رفیقم... اصلا با خود قبله عالم هم رفیق بودم! حالا هم اگه بهم دست بزنی،خودت میدونی!»
قزاق طاس که ناراحت شده بود،دوید سمت پله ها و میخواست برود پشت بام دنبال حسینعلی... اما سردسته شان صدا زد که :«ولش کن!»


خرید کتاب خواب پلنگ
جستجوی کتاب خواب پلنگ در گودریدز

معرفی کتاب خواب پلنگ از نگاه کاربران
کتاب های مرتبط با - کتاب خواب پلنگ


 کتاب هاگوروسان
 کتاب شهر امبر
 کتاب هر دو در نهایت می میرند
 کتاب زیر درخت خرمالو
 کتاب پهلوان بچه ننه
 کتاب ماه بر فراز های استریت